![]() |
![]() |
|
| مجنونم و دلزده از لیلی ها ............... خیلی دلم گرفته از خیلی ها |
|
خانمها ، بانوان، سركاران عليه:
وقتي در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟ وقتي كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟ وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك از ترس قيافه شماگريه مي كنند ؟ وقتي راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟ آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟ اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد مردان كف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و خون غوطه ور شوند، اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند، اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ كنند به موارد ريز توجه كنيد: البته بگما تمامه اين كارا كاره مردانه جلفه حالا به ادامه مطلب بي زحمت كمي دقت كنين تا شايد فرجي بشه ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 15:58 توسط حسین خان |
|
|
اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه. يعنی در اين عمل فرد اونقدر خودشو میکشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنجهای فراوان يا بالعکس صورت ميگيره
به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نيست ولی بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش ميارزه. من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش هم مردم ولی همچين بگی نگی بدم نيومد برخلاف نظر خيليها که میگن خودکشی خيلی راحت و سهله بايد بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست. هر کاری قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشي هم جدا از اين مطلب نيست اول از همه اون کسايي که می خوان خودکشی کنن رو دستهبندي ميكنيم کسی که در عشقش شکست خورده کسی که ور شکست شده کسی که قاط زده (مثه من) کسی که از زندگی خير نديده کسی که بدجوری روش فشار اومده کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه و خلاصه هر کسی که يه جورايي به آخر خط رسيده افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم میرن، ولی خدا همشون رو رحمت کنه شما جزو كداميك از دستههاي بالا هستيد؟ اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد برای خودتون ببازيد و بعد بقيه شو بخونيد ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 21:53 توسط حسین خان |
|
|
زندگي يعني شكست اما فرار اين فرار يعني قرار بي قرار سنگ چيني خانه اي بر روي آب حبس يك اندوه ، يعني توي قاب قاب را كي بر سر ديوار كرد بر سر او بايد اين ديوار را آوار كرد. تا ابد لبخند را در گور كرد گوركن را اشك چشمش كور كرد. گوركن داستان غم پنهان كند چشمِ بسته خنده را آسان كند! مرد نيست آنكه سرش بيرون كند چشم ها را با خبر در خون كند. زندگي يعني همين ،يعني شكست دردها را ديدن و هي چشم بست. تا به كي دردِ خبر در كام گوش دم فرو بند و چو جام زهر نوش. اين خدا هم بهر انسان گور كند خاكي اندر قعر قهرش كرد بند. از چه گويي " آسماني بوده ايم، فاصله ما تا خدا از هفت متر روده ايم. چون غم و اندوه انسان ، مال شد در همين خاك زمين او چال شد " ؟ چون خدا از هستي اش آگاه شد ناخودآگاه همچو سطل در چاه شد. عكس اندوه و غم اندر چاه ديد ارزش تك بودنش را كاه ديد. از غم و اندوه انسان آفريد بار اين اندوه را آدم خريد. آري انسان هستي اش از ماتم است خنده و شادي كجا؟ دركت كم است! آدمي با حرف عشق ترفند خورد ميله هاي عشقش او در بند برد. گوركن اين درد را منشور كرد طيف اين ترفند را در گور كرد. آري انسان بازي يك روزه اي است شادي اش محدود اندر كوزه اي است چون صدا از خنده خود در كند همچو سنگ اين كوزه را لب پر كند لكن اين كوزه براي آب نيست خاك كوزه بر سرش،كو خواب نيست! |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 20:37 توسط حسین خان |
|
|
جاتون خالي يه جايي مهمون بوديم پـاي بسـاط تلـويـزيـون بـوديـم برنامه شون سازي و آوازي بـود اما سازش قايم باشك بازي بود بچّه ي صابخونه كه فيلمو مي ديد رو به باباش كرد و با خنده پرسيد اون دو نفر كه پشت اون گلدونن شونه شونو هِي چرا مي جنبونن باباش بهش گف پسرم گير نده خنده زياديش پيـش مهـمـون بده اون دو تا اونجا گِل لگد مي كنن اونـا دارن كـاراي بـد مي كـنـن آلت موسيقي ميگن حرومه... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 15:26 توسط حسین خان |
|
|
اونـــا کــه میــمیرن مـیرن تــــو بــرزخ قـاطـی میشـن اهــل بهشت و دوزخ کـــار همـــــه اونجــــا بخـور بخـــوابــه تــــا روز آخــــر ، کــه حساب کتــابــه اونجــــــا یـــــــه سـیستم اداری داره واســــــه خودش ســاعت کاری داره سیـستِم اونجــــارو میگـــن عــالیــه کـــلِّ لـــــــوازمــــش دیجـیـتــا لـیــــه ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 15:15 توسط حسین خان |
|
|
باز بـــوی باورم خـــــاکستریست
واژه هـــای دفتــرم خاکستریست پیش از ایــنها حـــال دیگر داشـتم هرچــه میگفتند بـــــاور داشــتم مــا به رنگی ساده عادت داشتیم ریشـــه در گنـــج قناعت داشتیم پیرهـا زهــر هـلاهــل خـورده انــد عشق ورزان مـهر باطل خـورده اند باز هم بحث عقیل و مـرتضی ست آهن تفتــیده ی مــولا کجـــــاست نه فقط حرفی از آهن مانده است شمع بیت المال روشن مانده است با خــــودم گفتم تو عاشق نیستی آگـــــه از ســــرّ شقـــایق نیستی غــرق در دریــا شدن کار تو نیست شیعه مـــولا شــدن کــارتو نیست بین جــمع ایســـــتاده بـر نمـــــاز ابن ملجــــم هـــــا فـــراوانند بــاز .......................................... خواستم چیزی بگویم د یــــر شد واژه هایم طعــمه ی تکفیــر شـد قصه ی نـــا گفته بسیار است باز دردهـــا خـروار خــروار است بـــاز دستهارا باز در شبـــهای ســـرد هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها می رسد ته مانده ی بشقابــــها سر به لاک خویش بردیم ای دریغ نان به نرخ روز خوردیم ای دریــــغ قصّـه هــای خوب رفت از یادهـــا بی خبر مـــاند یم از بـــنیادهــــا صحبت از عدل و عدالت نابجاست ســــود در بازار ابن الو قــتهاست ............................................... گفته ام من دردهـــا را بارهـــــــا خسته ام خسته از این تکرارهـــا ای کــــه می آیدصدای گــریه ات نیمه شـــبها از پس د یوار هـــــا گــــیر خواهد کــــرد روزی روزیت در گلـــوی مــال مـردم خوارهـــا من بــه در گفتم ولیکن بشنو ند نکته هـــا را مـو به مو دیوارهــــا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 14:52 توسط حسین خان |
|
|
تهران
کبوتران هراسیده را در آسمان صافش خال ستاره کرد یک انفجار من می روم که سوختن شهر از پشت بام پیداترست هان انفجار دوم دیدی کلاه شش ترکی ترسیم می کند بر فرق پایتخت تهران پناه برده به هرجایی جز تهران گند زباله های مانده ماسیده در کام گربه ها بی بی طلا سرزیر پر کشید تا شب ارزن نخورد و آب ننوشید من با نوار تفلون و چوب کبریت پای شکسته چوب رابستم زنجیره ی حیات طلایی است یک حلقه دود آبی سیگار بر حلقه های اول و آخر پل می زند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 21:14 توسط حسین خان |
|
|
صفحه نخست ارتباط با من آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سیه چشمی به کار عشق استاد
درس محبت یاد می داد مرا از یاد برد آخر ولی من بجز او عالمی را بردم از یاد |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| پیوندها |
|
پسر خاله شایا تجلی دکتر اصفهانی فریادهای بی صدا یبا با من هم قدم جکستان عاشقانه یا پر از نفرت؟ مهندسی شیمی |
|
RSS
|